داستان حضرت موسی علیه السلام

داستان حضرت موسی علیه السلام

داستان حضرت موسی علیه السلام

معجزات موسی
موسی‌، پشت ‌گرم و ثابت ‌قدم و استوار بود و از پروردگار بزرگ و بلند مرتبه ‌کمک و توفیق می‌طلبید. در آن زمان‌، سحر و جادو در مصر و میان قبطیان‌، فنی شایع و رایج بود و ساحرانی از میان آن‌ها پدید آمده بودند که عقل‌ها را نیشخند می‌زدند و فریب می‌دادند و دل‌ها را نرم و دربند می‌کردند و عقل مردم را چنان به بازی می‌گرفتند که باد با درختان بازی می‌کند و در این فن چنان به‌ کمال و مهارت رسیده بودند که هیچ‌کدام از گذشتگان را در آن با آنان توان رقابت نبود و هیچ‌یک از آیندگان نیز به پای آنان نخواهد رسید. و اراده‌ی خداوند بر این استوار بود که تنها از این ناحیه وارد شود و آن قوم را عاجز و درمانده نماید و شگفت زده و متحیر رها سازد و تیرشان را به‌ گلوگاه خودشان برگرداند، به‌گونه‌ای ‌که نتوانند آن را از خود دفع نمایند و به آنان مهلتی نیز داده نشود.
این حکمتی بودکه خداوند اراده نموده بود وآن را به صورت معجزه‌ای بر دستان پیامبرش موسی اجرا کرد و آن‌، شبیه همان چیزی بود که قوم در آن مهارت داشتند تا آنان تمام تلاش خود را به‌کارگیرند و هرچه تیر دارند پرتاب نمایند و آن‌گاه که دیدند در آن چیزی‌ که نهایت شهرت و مهارت را دارند، عاجز و درمانده‌اند، دریابند که در امور دیگر ناتوان‌ترند و بر آن‌ها ثابت شود که سخن خداوند بالاتر و برتر است وگفتار آن‌ها پست و فرومایه است و «‌خداوند مکر و نیرنگ افراد خائن را پیش نمی‌برد»‌.
موسی عصایش را که خداوند در آن نیروی خارق‌العاده‌ای به ودیعت نهاده بود، بر زمین انداخت و ناگهان آن عصا، تبدیل به اژدهای بزرگی شد؛ فرعون‌، متحیر ماند و کبریا و عظمتی آمیخته با حیرت و دهشت بر او مستولی شد و گفت‌: آیا غیر از این‌، چیز دیگری داری‌؟ زیرا او گمان می‌کرد که آن‌، آخرین کار موسی است و او از آوردن چیزی دیگر ناتوان است‌، اما فرستاده‌ی خداوند دستش را در گریبان فرو برد و چون آن را بیرون آورد پرتوی نورانی از آن تابیدن ‌گرفت ‌که نزدیک بود برق آن‌، دیدگان را کور نماید و همچنان می‌تاخت تا حدی‌ که نزدیک بود افق را فرو گیرد.
فرعون‌، تمام درها را به روی خود بسته دید و غم و نگرانی و اندوهی بسیار او را فرا گرفت‌. و حرص و علاقه‌ی شدید او به قدرت و پادشاهی خویش، بیشتر شد و به او فشار آورد و قدرت معجزه‌ی موسی به حدیاو را وحشت زده‌ کرده بود که وی را از اوج بلندیش پایین‌ کشید و شان و منزلت وی را در چشم خودش‌ کوچک و حقیر ساخت و او، فراموش‌ کرد که خدای بزرگ مصریان است و خدایی به غیر از خود برایشان نمی‌شناسد و از این‌رو، دست به دامان قوم خود شد وبا تملق‌، آنان را نیز در آن امر شریک ساخت و با آنان به مشورت و تبادل آرا پرداخت و برای آن‌که آنان را از موسی متنفر نماید و در توطئه شریکشان‌ گرداند، باطل را لباس حق‌، و حقه و نیرنگ را لباس حقیقت و صراحت پوشاند و گفت‌: ای قوم‌! این دو نفر ساحرانی هستند که می‌خواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون برانند، نظر شما در مورد برخورد با آنان چیست‌؟
و طرفداران و اطرافیان فرعون ‌گفتند: هر دو را زندانی نما و مردانت را بفرست تا در شهرها بگردند و «‌همه‌ی جادوگران دانا و ماهر را نزد تو آورند»‌. این نظر، مورد پسند فرعون قرار گرفت‌، زبرا او به امید خلاصی و نجات از موسی به هر چیز خیالی و هر آرزوی واهی‌ای چنگ می‌زد و به سست‌ترین پایه‌ها نیز تکیه می‌کرد. فرعون برای ‌گرد آوردن جادوگران از هر جا و مکان بسیار کوشید و همزمان‌، ترس و نگرانی و خیالات از دست دادن قدرت و اقتدار و دولتش‌، تمام وجودش را فرا گرفته بود به حدی‌ که با شب و نگرانی و انکار رو در رو به موسی ‌گفت‌: {‌ای موسی‌! آیا آمده‌ای ‌که با سحر و جادویت ما را از سرزمینمان بیرون‌ کنی‌؟‌}۲۲
چرا فرعون آن همه مضطرب و نگران بود و بند دلش پاره شده و به تکاپو افتاده بود؟‌! مگر او به‌ گمان خود، همان خداوند قدرتمند و جبار نبود؟ آیا قدرت و کرامت نداشت‌؟ (‌او حق داشت که چنین باشد، چرا که‌) همه‌ی این‌ها اکنون در مقابل نیروی خارق‌العاده‌ای قرار گرفته بود که پروردگار جهانیان به دست بشری اجرا کرده بود که مانند افراد دیگر غذا می‌خورد و در بازار میان مردم رفت و آمد می‌کرد. فرعون به موسی ‌گفت‌: «‌بین ما و خودت موعدی قرار ده ‌که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم}۲۳؛ موسی‌گفت‌: موعد شما، روز عید باشد که روز اجتماع و خوشی و آذین‌بندی مردم است‌، تا حق در میان مردم انتشار یابد و چون روز روشن آشکار گردد.
فرعون‌، نخست تلاش‌ کرد و کوشید و ساحران را در زمان و مکان مقرر گردهم آورد، در حالی‌که هنوز کورسوی امیدی در درون و علاقه‌ای شدید و انگیزه‌ای قوی ناشی از حرص و قدرت و سلطه در سر داشت‌ که او را به سمت رقابت با موسی و ناکام ‌گذاشتن ادعای او سوق می‌داد، اما هیهات‌! گرد و غبار پراکنده را کجا توان پوشیدن خورشید تابان هست و پادشاه ستمگر را کی یارای پایین آوردن قدر و منزلت عدالت و داد پروری‌؟‌!
کناطح ٍ صخرةً یوماً لیوهِنَها
فم یضرها و أ‌وهی قرنه الوعلُ۲۴
«‌مانند بزی کوهی که یک روز، می‌خواست صخره‌ای را نرم و ضعیف کند و بر آن شاخ زد، اما آسیبی به صخره نزد و بیچاره‌، شاخ خود را شکست‌»‌.
و چون موسی آن‌ گروه بسیار زیاد از ساحران را دید، به آنان ‌گفت‌: وای بر شما اگر بخواهید بر خداوند دروغ ببندید و معجزات او را سحر بدانید و حق و حقیقت قاطع و نور روشن و خیره‌کننده را به صراحت به فرعون نگوبید و تفاوت بین معجزه‌ی من و سحر خودتان را برای وی آشکار نکنید و بین حق و باطل فرق نگذاربد! و هر کس از شما بکوشد حقی را به باطل و یا باطلی را به حق تبدیل نماید، ناکام خواهد بود و ضرر و زیان آشکاری به او خواهد رسید. سخنان موسی‌، ندای حق را درگوش ساحران طنین انداز و آنان را از خواب غفلت بیدار نمود و تاربکی باطل را از آنان زدود وگوش دلشان را برای شنیدن دعوت حق و دریافت راه هدایت‌، آماده و باز نمود.
ساحران به دستور فرعون گرد آمده‌، به مشورت پرداختند و هیچ‌کدام از آنان از حضور تخلف نورزبدند. هزاران ساحر که هر کدام ریسمان‌ها و عصاهایی در دست و تنها یک هدف داشتند و در حالی ‌که آستین‌ها را بالا زده بودند، (‌روبه‌روی موسی و هارون قرار گرفتند) تا بر دل آن دو ترس افکنده و تماشاچیان را نیز وحشت زده نمایند.
فرعون قومش را فرا خواند و از آنان خواست با سرعت هرچه بیشتر در چاشت‏گاه روز عید در آن ‌گردهمایی بزرگ ‌که قرار بود دو رقیب با هم به مسابقه و رقابت بپردازند، حاضر شوند.
مردم‌ که ‌گمراهی در درون آنان رسوخ پیدا کرده و نادانی تا اعماق قلوب آنان نفوذ یافته و تشخیص و برداشت درست را از آنان سلب نموده بود، با امید به پیروزی ساحران در آن مکان جمع شدند.
ساحران در حالی‌ که به علم خود می‌بالیدند و با غرور و تکبر، خودنمایی می‌کردند، وارد میدان شدند و چرا باید احساس غرور و تکبر نمی‌کردند، در حالی که آنان یکه‌تاز میدان و مایه‌ی امید و آرزوی مردم بودند. آنان به فرعون گفتند: آیا اگر پیروز شویم اجر و مزدی خواهیم داشت‌؟ فرعون ‌گفت‌: آری اجر و مزد خواهید داشت و شما را به خود نزدیک خواهم‌ کرد و از حمایت من بهره‌مند خواهید شد و به شرف همجواری با من و رفاه و آسایش خواهید رسید، زیرا شما پشتیبان و مایه‌ی دلگرمی من هستید.
ساحران از سخنان فرعون اطمینان خاطر یافتند و آرزوهای دور و دراز در سر خود پروراندند و پای به میدان نهادند و سپس‌ گفتند: ای موسی‌! آیا تو اول‌، عصایت را خواهی انداخت و یا این‌که ما اول بیندازیم‌؟
موسی به سحر و جادوی آن‌ها اهمیتی نداد و عمل آنان را ناچیز شمرد و به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را به زمین اندازند تا نهایت تلاش خود را انجام دهند و پس از پایان‌ کار آنان‌، خداوند حجت و اقتدار خود را آشکار نماید و حق را بر باطل چیره نماید و باطل را به‌کلی نابود نماید.
ساحران پیش آمدند و آن‌چه در دست داشتند، بر زمین انداختند و در خیال موسی مارهایی به نظر آمدند که بر روی زمین حرکت می‌کنند و اگرچه آن وهم و خیالی بیش نبود، اما موسی ترسید و نگران شد که مبادا مردم فریب این ظاهر خیالی و باطل تغییر شکل یافته را بخورند و از دعوت او روی برگردانند؛ اما خداوند او را حمایت نمود و تحت رعایت خود قرار داد و به او فرمود: ترس و هراس نداشته باش‌، به راستی‌که تو برتر هستی و به تعداد زیاد این اشیا و بزرگی آن‌ها توجه نکن‌، زبرا آن چوبی ‌که در دست توست به مراتب مهم‌تر و دارای اثر بیشتری است‌، پس آن را بر زمین اندازکه به قدرت خداوند تمام آن اشیای خیالی‌، دروغین و گمراه‌کننده‌ی ساحران را خواهد بلعید، زیرا آن‌ها تنها نتیجه ‌کید ساحران می‌باشند و «‌ساحر از هر جا و از هر راهی‌ که با سحر خود وارد شود، رستگار و پیروز نخواهد گشت‌»‌.
موسی آرامش خود را باز یافت و عصایش را بر زمین انداخت و عصا، ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی شد که تمام آن مارهای خیالی و دروغین را یک‌باره بلعید؛ در این هنگام‌، ساحران آن حقیقت خیره‌کننده را لمس نمودند و راه راست را از گمراهی و حق را از باطل بازشناختند و همه برای توبه از آن‌چه ‌که انجام داده بودند و به منظور خشوع در مقابل هیبت حق و بزرگداشت این امر بسیار مهم‌، سجده‌کنان سر بر زمین نهادند.
آتش خشم وکینه‌، در درون فرعون شعله‌ور شد و او، از آن حادثه‌ی ناگهانی و عجیب و غریب‌ که شراره‌های آن به همه‌جا سرکشید و بیشترین ضرر و زبان را برای فرعون دربر داشت‌، به شدت عصبانی شد، در حالی که او امیدوار بودکه آن حادثه‌، سلطه و اقتدار او را تقق بخشد و دروغ و انکارش را تحکیم‌ کند، اما آن قضیه‌، تبدیل به ‌گردبادی ویرانگر شد که تاج و تختی را که او با دروغ و بهتان بنا نهاده بود، درهم فرو می‌ربخت‌.
فرعون راه چاره‌ای جز این نیافت ‌که خشمش را جامه‌ی عمل و اجرا بپوشاند و تلخی و ننگ شرمندگی و دستپاچگی خود را پنهان دارد و سپس‌ گفت‌: آیا به او ایمان می‌آورید و به حکمش‌ گردن می‌نهید، قبل از این‌که به شما اجازه دهم‌؟ آیا این‌کار شما نشان نمی‌دهد که شما و او با هم اتفاق کرده و توطئه‌ای اندیشیده‌اید؟‌! حقا که او استاد و بزرگ شماست‌ که سحر و جادو را به شما آموخته است‌، پس با او اتفاق نموده‌اید که با هم این عمل را انجام دهید، اما اکنون ‌که این‌کار را کردید و از فرمانبرداری من خارج شدید و ریسمان عهدتان با من را پاره نمودید، در این صورت من هم حتماً دست راست و پای چپ شما را خواهم برید و شما را بر تنه‌های درختان خرما به دار خواهم‌ کشید تا کیفر خود را ببینید و درس عبرتی برای دیگران باشید، زیرا شما نعمت‌های من را کفران نمودید و پیمانم را گسستید، و گذشت زمان قدرت انتقام و شدت عذابم را به شما نشان خواهد داد.
اما نیروی ایمان و فیض نبوت‌، دل‌های این مومنان را محکم و استوار نموده بود و خداوند، پوشش و پرده‌ی تاریک باطل و بهتان را از روی دل‌های آن‌ها برداشته بود و آنان پا در راه راست‌ گذاشته بودند و از این‌رو به فرعون‌ گفتند: خیری در راه تو و اجری در رضای تو وجود ندارد و ما تو را بر نور تابان و حقیقت قاطعی‌ که به سوی ما آمده است ترجیح نمی‌دهیم‌، پس تا می‌توانی‌، تهدید کن و بدان‌که تو جز آدمی‌ گمراه و سرگردان چیز دیگری بیش نیستی‌، {‌همانا ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و نیز سحری را که تو ما را به آن مجبور کردی‌، ببخشاید و خداوند بهتر و پاینده‌تر است‌}۲۵٫
عناد و لجاجت فرعون
فرعون از آن‌چه ‌که خود او سحر موسی می‌نامید،‌گیج و متحیر شده بود و دو مَیل افسا‌ر گسیخته در درون او به نزاع برخاسته بودند که قوی‌ترین آن‌ها، نگه ‌داشتن ملک و سلطنتش بود و مبارزه با موسی تا بدین‌وسیله ابر غمش پراکنده و غبار اندوهش برطرف‌ گردد و جایگاه خود را استحکام بخشد و چگونه ممکن است‌ که زورگویِ ‌کینه‌توز خشنی چون فرعون در راه آن عزت بلند مرتبه و ثروت‌ کلان به مبارزه نپردازد؟ وی‌، تحت سلطه‌ی تمایلات نفس‌ کافر بود که او را درمانده ‌کرده بود و او را وامی‌داشت‌ که هم‌چنان به دفاع و جنگ خود ادامه دهد تا آن‌که بر این شخص بیرون رفته از سلطه ‌امن غلبه یابد.
فرعون هم‌چنان بر عناد و سرکشی خود اصرار می‌ورزید و اشراف قومش از او پشتیبانی می‌کردند و می‌گفتند: {‌آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در زمین به فساد بپردازند و تو و خدایانت را رها کنند؟‌!}۲۶ و فرعون‌، به افراط در ستم و خشونت خود پرداخت و شرار (‌خشم‌) و انکارش بالا گرفت و گفت‌: ما پسران آنان را خواهیم ‌کشت و زنانشان را زنده نگه خواهیم داشت و سپس‌، انواع ستم‌ها را بر قوم موسی تحمیل نمود تا حدی ‌که آنان ناله‌کنان به موسی پناه آوردند تا از آن‌ها در مقابل اذیت و آزار آن‌ کافر زورگو حمایت نماید و گفتند: ای موسی‌! قبل از این‌که تو بیایی‌، ما اذیت و آزار می‌دیدیم و اکنون نیز که تو آمدی‌، آن اذیت و آزارها هم‌چنان ادامه دارند؛ ییامبر خدا، اضطراب و هیجان آن‌ها را فرو نشاند و از نگرانی و ترسشان‌ کاست و آنان را به خیر و نجات امیدوار نمود و گفت‌: {‌از خداوند طلب‌ کمک نمایید و بردبار باشید، همانا زمین از آن خداست و آن را به هرکس از بندگانش ‌که بخواهد به ارث می‌دهد و عاقبت (‌نیک‌) از آن پرهیزکاران است}۲۷
موسی این را گفت و هم‌چنان به دعوتش ادامه می‌داد و درصدد آماده نمودن راهی برای نجات قومش بود و با قلبی ثابت و اطمینانی زیاد و ایمانی محکم‌، متوجه پروردگار خود بود. اما فرعون با گروهی از اشراف قومش پنهانی به دسیسه‌چینی علیه موسی پرداخت تا او را بکشند، چراکه این‌، نزدیک‌ترین راه پیش‌رو و ممکن برای بقای ملکشان بود؛ زیرا که تا آن هنگام هیچ راه چاره‌ای برای آنان موثر نیفتاده بود و دریچه‌های خلاص در مقابل آنان بسته شده بودند و در همان زمان‌که آن‌ها برای اقدام به قتل موسی به تبادل‌نظر و زیر و رو کردن آرا پرداخته بودند، شجاعت و جوانمردی‌، یکی از آنان را که خداوند بصیرتش را روشن و راه رشد و ایمان را برای او آشکار نموده بود، برانگیخت و او به شدت از موسی دفاع‌ کرد و درباره‌ی او با اشراف به‌ کشمکش و مجادله پرداخت و فرجام بد آن‌ها و تدبیرشان را برایشان بیان و دلایلشان را رد و گمراهیشان را تقبیح‌ کرد و مثال‌ها می‌آورد و حجت‌ها ارائه می‌داد و گفت‌: ای قوم‌! {‌آیا مردی را می‌کشید که می‏گوید پروردگار من الله است و نشانه‌هایی از پروردگارتان برایتان آورده است‌. اگر او دروغ‌گو باشد، دروغش به زیان خودش خواهد بود و اما اگر راستگو باشد، به بعضی از آن عذاب‌هایی ‌که به شما وعده داده است‌، دچار می‏شوند. همانا خداوند آن‌کس را که زیاده‌گو و دروغ‌گو می‌باشد، هدایت نمی‌کند}‌۲۸.‎
سپس مومن آل فرعون خشم و عذاب خداوند را به یاد قومش آورد و گفت‌: {‌ای قوم من‌! می‌ترسم‌ که بر سر شما بیاید آن‌چه ‌که روزی بر گروه‌های پیش از شما آمده است‌، مانند آن‌چه‌که بر سر قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آن‌ها آمد و خداوند ستم بر بندگان را نمی‌خواهد. و ای قوم من‌! از روز قیامت [که شما را ندا دهند] بر شما می‌ترسم‌. روزی‌که روی برمی‌گردانید و برای شما دفع کننده‌ای از [‌عذاب‌] خداوند وجود ندارد و هرکس را خداوند گمراه نماید، هدایت کننده‌ای برای او نیست‌. و به تحقیق پیش از این یوسف با معجزات و نشانه‌های آشکاری به میان شما آمد، اما در مورد آن‌چه‌که آورده بود شما همواره در شک و تردید بودید تا زمانی ‌که درگذشت و گفتید: خداوند بعد از او پیامبری را نخواهد فرستاد. این گونه خداوند آن کس را که افراط‌گر و شک کننده است‌،‌گمراه می‌نماید}‌۲۹٫
اما قوم به رغم دفاع جانانه‌ی وی و دلایل قوی‌ای‌ که او آورده بود، در مقابلش ایستادند و دروغ‌گویش خواندند تا او را وادارند که به صف آن‌ها بپیوندند و نظر آن‌ها را بپذیرد، اما او گفت‌: {‌و ای قوم‌! چه شده است‌ که من شما را به سوی نجات دعوت می‌کنم و شما من را به سوی آتش فرا می‌خوانید. من را فرا می‌خوانید که به خدا کافر شوم و آن‌چه را که در آن علم و دانشی ندارم‌، برایش شریک قرار دهم‌؟‌! در حالی که من شما را به سوی خداوندی که قدرتمند و آمرزنده‌ی ‌گناهان است‌، دعوت می‌کنم‌. بدون شک آن‌چه‌ که من را به عبادتش فرا می‌خوانید، نه در دنیا و نه در آخرت صاحب هیچ دعوتی و شایسته‌ی هیچ پرستشی نیست و در حقیقت بازگشت همه‌ی ما به سوی خداوند است و افراط‌کنندگان همان اهل آتش می‌باشند و به زودی آن‌چه را که به شما می‌گویم‌، به یاد خواهید آورد و من امر خود را به خداوند واگذاز می‌کنم به راستی‌ که خداوند بینا بر بندگان است‌}۳۰٫
قوم از این‌که آن‌چنان مردی رای خود را ناگهانی ابراز داشت و با سخنان روشنگرش خواب‌ها و آرزوهای آنان را پریشان نمود، خود را در تنگنا یافتند و با او دشمنی ورزبدند و او را به نادانی متهم نمودند و در نهایت تصمیم به قتلش‌گرفتند، اما {‌خداوند او را از شر نیرنگ آنان محافظت‌ کرد و بدترین عذاب بر فرعونیان فرود آمد}‌۳۱
موسی دعوتش را ادامه می‌داد و از هیچ تهدیدی نمی‌هراسید و فرعون را به سوی ایمان به پروردگارش و بازگشت به سوی آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین دعوت می‌نمود و از وی می‌خواست‌ که بنی‌اسرائیل را همراه او آزاد بگذارد. اما دعوت موسی و تقاضای او بر آن زورگوی ستمگر بسیار سخت و ناخوشایند بود و از این‌رو، در گمراهی و نادانی خود افراط بیشتری ورزید و هم‌چنان در آن ماند و گمراهان قومش را که به ذلت و خواری عادت ‌کرده و به زندگی پست و بندگی فرعون راضی شده بودند،‌ گرد آورد و خواست چشمان آنان را به قدرت خوبش خیره سازد و آنان را بر کفر و ذلت ثابت و استوار نماید و در میان آنان ندا داد و گفت‌: {‌ای قوم‌! آیا ملک مصر و این رودهایی ‌که زیر پایم جاری است‌، از آن من نیست‌؟ آیا نمی‌بینید؟‌! آیا (‌مگر نمی‌بینید که‌) من بهتر هستم از این فردی که خوار و پست است و در گفتار رسا و فصیح نیست‌؟‌! پس چرا بازوبندهایی از طلا بر او انداخته نشده است یا فرشتگانی همراه او نیامده‌اند؟‌!}۳۲
و قوم ‌که دنباله‌رو شر فرعون و یا دیگران و سربازان لشکر گمراهی و ستم او بودند، از او اطاعت نمودند و به راستی‌ که آنان قومی فاسق بودند.
بعد از این‌که فرعون به ظلم و گردنکشی خود افزود و با تکبر و غرور و دروغ‌انگاری خود راه را بر هر سخنی بست و خورشید حق را در روز روشن انکار نمود و هم‌چنان بر بنی‌اسرائیل انواع و اشکال شکنجه‌ها و ذلت‌ها را روا می‌داشت‌، کاسه‌ی صبر لبریز شد و برای آوردن حجت و معجزه نیز فایده‌ای و جایی نماند و از این‌رو خداوند به موسی دستور داد که به فرعون و قومش اعلان نماید که خداوند به خاطر کفرشان و زندانی نمودن بنی‌اسرائیل‌، ناگزیر عذاب خود را به آن‌ها خواهد چشانید.
و عذاب‌ها، این چنین آغاز شد که خداوند، اموال‌، جان‌ها و میوه‌های آن‌ها را به نقص و کمبود دچار نمود. چشمه‌هایی ‌که به رود نیل می‌ربختند، خشکیدند و آب نیل فرو رفت و کم شد، به‌گونه‌ای که سیراب نمودن زمین‌هایشان با آن به سختی امکان داشت و سپس‌، به کمبود محصولات و میوه‌ها دچار شدند و درخت ثروتشان پژمرد و سپس طوفانی از باران آسمان‌، زمین و خانه‌های آنان را درهم نوردید و آن‌چه از زراعت و دامداری را که برایشان باقی مانده بود نیز دچار خسارت و زیان کرد و سپس‌، ملخ‌هایی بر سرزمین آن‌ها هجوم آوردند که میوه‌ها و شکوفه‌ها را خوردند و از بین بردند و سپس‌، خداوند شپش‌ها را بر آنان مسلط نمود که بسترهای آنان را ناراحت و آزار دهنده ساخت و خواب از چشمانشان ربود و سپس‌، خداوند آنان را به قورباغه‌ها مبتلا نمود که زندگی آنان را برایشان تلخ‌ کردند و در میان خوراکی‌ها، نوشیدنی و لباس‌های آنان اجتماع می‌کردند و پس از آن‌، خداوند آنان را به خون دماغ مبتلا نمود و سپس‌، به جزای‌ گناهان و کفرشان اموال آنان را محو و نابود ساخت‌: {‌و هرگاه عذابی بر آنان واقع می‌شد، می‌گفتند: ای موسی‌! نزد خداوندت با عهدی ‌که با تو دارد، برای ما دعا کن‌ که اگر عذاب را از ما بردارد، قطعاً به تو ایمان خواهیم آورد و حتماً بنی‌اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد}‌۳۳
خداوند آن بلاها را از آنان برداشت تا راه نجات از منجلابی را که در آن بودند، برایشان هموار سازد و با حکمت خود، دلیل و حجت خود را بر آن‌ها سنگین‌تر نماید، اما آن‌ها (‌هر بار که عذاب برداشته می‌شد)‌، عهدی را که با خدا بسته بودند، می‌شکستند و از خیانتکاران می‌شدند.
ادامه دارد…
منبع: قصه‌های قرآن، محمد احمد جاد المولی، ترجمه صلاح الدين توحيدی، ويراستار عثمان نقشبندی، چاپ اول ۱۳۸۷، انتشارات كردستان

۱هامان وزیر فرعون بود – مترجم‌.

۲ یوکابد، نام مادر حضرت موسی و عمران نام پدر او می‌باشد.

۳ قصص؛ ۱۹٫

۴ قصص؛ ۲۵٫

۵ قصص؛ ۲۵٫

۶ حسن بصری و مالک بن انس‌، معتقدند که این پیرمرد، شعیب‌ علیه السلام بوده و دیگران‌، معتقدند که این‌، شعیبی دیگر است‌، نه شعیب پیغمبر.

۷ قصص؛ ۲۶٫

۸ طور در زبان عربی به معنای‌ کوه است و نزدیک مصر جایی‌ که مدین نامیده می‌شود،‌ کوهی به نام طور وجود دارد و به زبان نبطی به هر کوهی طور گفته می‌شود و اگر بر روی آن درخت و سبزه وجود داشته باشد، طور سیناء نامیده می‌شود و طور، اکنون‌، کوهی است به همان تعریف و مشرف بر طبریّه‌.

۹ گر عنایت حق تو راست شامل حال

راه طی ‌کن و دور باش از هر فکر و خیال.

۱۰ قصص؛ ۲۹٫

۱۱ قصص؛ ۳۰٫

۱۲ طه؛ ۱۷٫

۱۳ طه؛ ۱۸٫

۱۴ پس آن که به ریسمان الهی چنگ زند

حق او را نگه دارد و دلش خنک کند

۱۵ نمل؛ ۱۰٫

۱۶  قصص، ۳۳٫

۱۷ شعراء؛ ۱۸٫

۱۸ شعراء؛ ۲۸٫

۱۹ شعراء، ۲۹٫

۲۰  شعراء؛ ۳۰٫

۲۱ معجزه‌، کاری خارق‌العاده است که خداوند بر دست فرد ادعا کننده‌ی پیامبری به جهت تایید او به ظهور می‌رساند و معمولاً با تحدی همراه است‌، یعنی از دیگری هم خواسته می‌شود که (‌اگر می‌تواند) آن را انجام دهد.

۲۲ طه؛ ۵۷٫

۲۳  طه؛ ۵۷٫

۲۴  بز کوهی گر صخره ای را شاخ زند

صخره پابرجاست و شاخ بز را بشکند

۲۵  طه؛ ۷۳٫ فرعون تمام ساحران را به دار آویخت و همسرش را نیز که به موسی ایمان آورده بود، چهار میخ بر زمین کشید و در نهایت به شهادت رساند (تحریم؛ ۱۱).

۲۶  اعراف؛ ۱۲۷٫

۲۷ اعراف؛ ۱۲۸٫

۲۸ غافر، ۲۸٫

۲۹ غافر؛ ۳۴-۳۰٫

۳۰ غافر؛ ۴۳-۴۱٫

۳۱ غافر؛ ۴۵٫

۳۲ زخرف؛ ۵۳-۵۱٫

۳۳ اعراف؛ ۱۳۴٫

🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐

” داستان حضرت موسی علیه السلام 

🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐

لطفا پیج اینستاگرام سایت را برای اطلاع از جدید ترین ویدئو های آموزشی و پرسش و پاسخ و سخنرانی دنبال کنید.

 اینستاگرام وب سایت 

مطالب بیشتری بخوانید:

زندگینامه حضرت عمر (رض)

گزیده ای از سخنان حضرت عمر بن خطاب (رض)

زندگینامه صلاح الدین ایوبی

🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐🌐

 برای دانلود سریال های اهل سنت می‌توانید به کانال سریال مراجعه کنید.

در صورتی که به آرشیو کامل سخنرانی های بزرگان اهل سنت نیاز داشتید، می‌توانید به کانال سخنرانی مراجعه کنید.

همچنین در صورتی که به آرشیو کامل پرسش و پاسخ کابران نیاز داشتید، می‌توانید به کانال پرسش و پاسخ مراجعه کنید.

اطلاعیه

در صورتی که شما هم مایل به ارسال ویدئو در وب سایت سنت ویدئو هستید لطفا روی دکمه ی  ارسال ویدئو  در گوشه ی بالا سمت چپ کلیک کنید و مانند ویدئوی آموزشی که قرار داده شده اقدام به ارسال ویدئو های خود کنید.

با تشکر 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بالا